حرف زدن از انتخابات 88 این روزها مجدداً رایج شده، بیشتر هم از این منظر که به تقلب گسترده نظام و خشونتش بعد از انتخابات پرداخته شد. اگه کسی تردیدی از تقلب در انتخابات 88 مطرح می کرد، شبیه کسی باهاش برخورد می شه که روزهای اول انقلاب می خواست از یکی از کارهای خوب شاه سابق تعریفی کنه، سریعاً متهم به ناآگاهی یا دست نشاندگی می شه. حقیقت اینه که من هم همون روزهای بعد از انتخابات تصور داشتم که رای من دزدیده شده و به هیچ انگاشته شده. اقدامات خشن حاکمیت هم مزید بر علت شد که این تصورم به یقین تبدیل شه. اما هرچقدر که زمان پیش رفت، با صحبت بیشتر با توده های مختلف مردم، با مسافرت به شهرستان های مختلف، آروم آروم متوجه شدم که احمدی نژاد اونقدرها هم که من گمان می کردم بی رای نبوده. کم کم به اینکه تقلب گسترده صورت گرفته باشه تردید کردم، اما با بیان این تردیدها همیشه با حمله کسانی مواجه می شدم که تا دیروز باهاشون همسنگر بودم. امروز اما ترسی از بیان نظرم ندارم، ما تلاش برای به دست آوردن دموکراسی می کنیم، پس اگه کسی تحمل شنیدن نظر من رو نداره مشکل از اونه، نه من، اگه کسی به جای نقد یا تحلیل نظرم، صرفاً فحش می ده، یعنی تو خونه اول دموکراسی مونده و به جای تغییر حاکمیت، باید اول از خودش شروع کنه. باور دارم حاکمیت تلاش خودش رو کرد که موسوی برنده انتخابات نشه، باور دارم که تخلفات متعدد در حوزه ها صورت گرفت، اس ام اس ها قطع شد، شاید تمام اینها برای باطل کردن انتخابات کافی باشه، اما به نظر من حاکمیت توان جایجای 10 میلیون رای رو نداره، نه به این دلیل که علاقه ای به این کار نداره، به نظر من ساز و کار انتخاباتی این اجازه رو بهش نمی ده. رای گیری دستی در حدود 50 هزار شعبه، با حضور نسبی نمایندگان کاندیداها، و شمارش آرا عموماً توسط افراد عادی (کارمندان مدارس) باعث میشه جابجایی سنگین آرا یک پروژه بسیار سنگین باشه. البته حاکمیت با فیلتر شورای نگهبان، نظر خودش رو اعمال می کنه، و درست به همین دلیل کسی مثل هاشمی رد صلاحیت میشه. جا افتادن این تصور که رای ما هیچ تاثیری نداره، بیشتر از اینکه به جنبش کمک کنه، سبب ناامیدی بیشتر شده. باعث شده به جای اینکه مردم از همون اندک کاندیداهای تایید صلاحیت شده بخوان دنبال خواسته هاشون باشن، با بی اعتنایی از کنارشون عبور کنن. جا افتادن تصور دایی جان ناپلئونی "کار کار آقاست" تا جایی پیش میره که هر پدیده ای رو توجیه می کنه. اگه بپرسی چرا تو انتخابات 76، کسی مثل خاتمی اومد بالا؟ در جواب خواهی شنید: نظر آقا بود، سوپاپ اطمینان بود. جالبه این تئوری دایی جان ناپلئونی، توان چندانی هم در پیش بینی معادلات سیاسی نداره. اگه از من بپرسید کی برنده انتخابات خواهد بود، خواهم گفت نمی دانم، ولی از دنباله روی تصور دائی جان ناپلئونی توقع دارم بداند، چرا که اعتقاد دارد رای ها تاثیری ندارند و کسی که آقا صلاح بداند، او برگزیده خواهد شد. خوب آقا چه کسی را صلاح دانسته؟ نمی دانند. می ترسند بگویند جلیلی، با اینکه به نظر می رسد گفتمان جلیلی شبیه به نظریات رهبر است. این تصور تا آنجا پیش می ره که هر کس برنده انتخابات بشه، خواهند گفت از اول هم معلوم بود، نظر آقا بود، حتی اگر روحانی هم برنده شه، می گویند نماینده آقا بود و همه رو دست خوردید. آقا برایشان تبدیل شده قول مرحله آخر با توان نا محدود که مردم توانایی مقابله با او ران ندارند. به جای خوشحالی از زد و خورد ولایتی و جلیلی (یکی مشاور ارشد آقا و یکی نمایینده او)، می گویند همش فیلم بوده. کلاً به نظر اینها، همه چی دست آقاست، ما هم هیچ کاره ایم و همه سر کاریم، اما در جواب باید چه کرد، سکوت می کنند.
No comments:
Post a Comment