Sunday, 24 November 2013

وقتی تندروها از توافقات ژنو ناراحت می شوند و دست به تغییر کلمات می زنند

همین الان یک خبر داغ در بالاترین شکل گرفت به این مضمون:
 جان کری: ایران حق غنی سازی اورانیوم ندارد.


با به وجود آمدن این خبر داغ پس از نزدیک 12 ساعت از توافق ژنو، به نظر هر بیننده ای میاد که جان کری صحبت تازه ای کرده، ولی با مرور جزئیات متوجه این موضوع می شوید که در واقع نگارنده با بازی با کلمات، عبارت "هیچ جای این توافق نامه نمی گوید که ایران حق غنی سازی اورانیوم دارد" را به "ایران حق غنی سازی ندارد" تغییر داده. شاید به نظر بیاد که هردوی این عبارات یک مفهوم دارن، ولی در دنیایی دیپلماسی تفاوت بسیاری بین این دو عبارت هست. مشابه این روش روزنامه نگاری در داخل ایران و در روزنامه کیهان یا خبرگزاری فارس بارها انجام شده و دقیقاً همین رویکردهاست که سبب کاهش مخاطب وبسایت بالاترین میشه و اعتماد کاربران مجازی رو به مطالب این سایت کاهش می ده. به نظر من همه ما بهتره کمی به حرفه روزنامه نگاری یا وبلاگ نگاری حرفه ای تر نگاه کنیم و حب و بغض های شخصی مون رو در تفاسیرمون دخیل نکنیم.

Monday, 11 November 2013

تفاوت پلنگ و یوزپلنگ، قابل توجه بالایارها

جناب بالاترین، مرسی از اینکه به محیط زیست علاقه نشان دادی و موضوعی داغ پیرامون کار جالب یک چوپان در عدم شلیک به یک پلنگ منتشر کردی. منتهی چیزی که کمی تو ذوق می زنه، تصویری هست که برای این موضوع انتخاب کردی که تصویر یک یوزپلنگ و اونهم افریقایی هست، نه یک پلنگ.


پلنگ یا همون Leopard شبهات زیادی به شیر داره و جثه اش کوچکتره و بافت روی تنش دارای چند رنگه، حال اینکه یوزپلنگ یا Cheetah که تصویری هست که شما گذاشتی  تنها دو گونه ایرانی و افریقایی داره و نمونه ایرانیش به شدت در خطر انقراض قرار داره، سری کوچک و اندامی کشیده تر داره و بسیار هم سریع می دوه و بافت روی تنش تنها رنگ مشکی داره. در تصویر زیر یوزپلنگ سمت چپ و پلنگ سمت راست قرار داره. یوزپلنگ به ندرت به انسان حمله می کنه و بسیار از انسان دوری می کنه ولی پلنگ روحیات درنده خویی بیشتری داره.


Thursday, 3 October 2013

سخنی با حسین شریعتمداری - مرسی حسین

سلام حسین، خوبی؟ می دونم که با دقت فضای مجازی رو در نظر داری و تمام مطالب رو می خونی.
 امروز یک کشف تازه راجع بهت کردم، حسین جان، منو ببخش، من سالهاست به بدی از تو یاد می کردم، ولی امروز راز دلت برام بر ملا شد. سر نخش رو هم خودت بهم دادی، وای که من چقدر احمق بودم که زودتر از اینها حقیقت دل پاک تو رو کشف نکردم.
حسین، من همیشه فکر می کردم آدمها اون چیزی هستند که نشون می دن، اما تو کمک کردی که حقیقت رو بفهمم. وقتی پیرامون هاشمی گفتی که کاندیدا شده، ولی خودش ته دلش دوست داره شورای نگهبان رد صلاحیتش کنه، منظورتو نگرفتم. وقتی پیرامون وزرای معرفی شده از سوی روحانی به مجلس تو روزنامه ات نوشتی که خود روحانی دوست داره بعضی از وزراش رای اعتماد نگیرن، منظورت رو نفهمیدم. اما امروز که شنیدم نوشتی: "اسرائیل از مذاکرات ایران وامریکا خوشحال است،اما تظاهر به عصبانیت می کند"، تازه فهمیدم چی می خوای به ما بگی. تو سالهاست با حکم رهبر مدیر مسئول روزنامه کیهانی، به همین دلیل نمی تونی حرف دلت رو بزنی، اینه که مثل هاشمی و روحانی و نتانیاهو، حرفی رو می زنی که در عمل از اون بیزاری. آره حسین جان، تو هم مخالف این نظامی، ته دلت هم دوست داری این نظام زود عوض شه، یا اصلاحات توش صورت بگیره، ولی تظاهر به طرفداری می کنی.
حسین عزیز یادته سالهاست هر کسی که اسرائیل علهیش حرف می زد می گفتی این خوبه، خوب اسرائیل از اون شخص خوشش میومد، مثل همین مذاکره ایران و آمریکا، تظاهر می کرد که خوشش نمیاد. چقدر من احمق بودم. ولی خودمونیم حسین، اسرائیل هم عجب کارایی می کنه ها.
بازم مرسی حسین.
بدرود

Sunday, 28 July 2013

اگر من و تو مستند تبلیغاتی جلیلی رو می ساخت، قطعاً رای میاورد

با دیدن فیلمی پیرامون رضاشاه که از تلویزیون من و تو پخش شد، نکات زیادی پی در پی ذهنم رو به خودش مشغول کرده. اصولاً آدمی نیستم که به کسی انگ و برچسب بزنم یا این شبکه رو متهم به جیره خواری از کسی کنم، صرفاً سعی می کنم زوایای مختلفی از زندگی رضاشاه رو که اسناد و مدارک بسیاری پیرانونشون موجود است، ولی در این مستند به آنها اشاره ای نشده، بازگو کنم.
 قبل از هرچیز بگم که به نظر من، رضاشاه یک شخصیت جاه طلب سیاسی بود با کارهای مثبت و منفی بسیار، که بی طرفی حکم می کنه انسان هر دو رو در کفه ترازو بزاره. ولی اینکه در یک مستند، اشاره ای به کارهای منفیش نشه، کاملاً نشون می ده نمی شه ادعای بی طرفی رو از اون پذیرفت. دیدن صرفاً نمیه پر لیوان، برای تقریباً هرکسی، حتی کسانی همچون هیتلر و احمدی نژاد، سبب میشه بشه از اونها یک ابرمرد تاریخ ساخت.

- اشاره ای به زندگی رضا شاه از پیش از عضویت در نیروهای قزاق نشده بود. داستان زندگی رضاشاه از دوران کودکی جالبه و سختی های زیادی کشیده بود و چهار بار هم ازدواج کرده بود که پس از اقامت در تهران و ازدواج آخر، یکی همسرانش رو در شهرستان رها کرده بود.
- در فیلم اشاره ای به مخالفان سلطنت رضاشاه شد، نظیر مصدق و مدرس. خوب بود اشاره ای هم به سرنوشت اینها می شد. مصدق که خانه نشین و تحت مراقبت قرار گرفت و از تدریس در دانشگاه منع شد و در اواخر سلطنت رضاشاه، به زندان افکنده شد و مدرس، یکبار در سال 1305 به جانش سوء قصد شد، اجازه نمایندگی در مجلس هفتم بهش داده نشد، و در سال 1307 تبعید شد و هفت سال در خواف تحت نظر بود و نهایتاً در سال 1316 کشته شد.
بازسازی لحظه تزریق آمپول هوا توسط پزشک احمدی در خانه مشرطه اصفهان
- در دوران سلطنت رضاشاه، آزدای مطبوعات که پس از مشروطه به طور نسبی میسر گردیده بود، مجدداً محدود گشت و روزنامه نگاران زیادی به زندان، تبعید یا جوخه اعدام سپرده شدند. در این میان شخصی به اسم احمد احمدی، که یک آمپول زن بود و بعدها به پزشک احمدی از او یاد شده، در شکنجه و قتل مخالفان حضور پررنگی داشت. از میان منتقدین و روزنامه نگارها می توان به میرزاده عشقی و فرخی یزدی اشاره کرد. اولی در خانه اش به ضرب گلوله ترور شد ودومی در زندان قصر توسط تزریق آمپول هوا (بنا به اظهار دادستان محاکمه عمال شهربانی) کشته شد و جسدش در جایی نامعلوم دفن گردید. لحظه کشته شدن ایندو رو خانوم آزاده اخلاقی بازسازی کرده و در گالریش به نمایش گذاشته.

صحنه بازسازی شده ترور میرزاده عشقی


صحنه بازسازی شده قتل فرخی یزدی
- علیرغم اشاره به قرارداد نفتی دارسی، هیچ اشاره ای به متمم این قرارداد که در دوران رضاشاه امضاء شد، نشد و طوری وانمود شد که گویی این رضاشاه بود که نفت ایران رو ملی کرد. حال اینکه طبق این متمم، انگلستان اجازه می‌یافت تا سال ۱۳۷۲ ش، از منابع نفتی ایران بهره‌برداری کند. پس از آن رضاشاه دستور داد دیگر نه از نفت و نه از قرارداد هیچ‌ بحثی در محافل دولتی و غیردولتی به میان نیاید، در مطبوعات منعکس نشود و در دوره‌های بعدی مجلس نیز مورد بحث نمایندگان قرار نگیرد. این قرارداد تا ۲۰ سال پس از انعقاد دوام داشت و تنها در کشاکش رویدادهای نهضت ملی شدن صنعت نفت از اعتبار ساقط شد.

فکر می کنم همین نکات بتواند بی طرفی این مستند رو زیر سوال ببرد. نکته جالب تر شور و شعفی ایست که میان برخی از هموطنان پس از مشاهده این مستند به راه افتاده. از اینکه در فیلمی، رضاشاه را آن شخصیت اسطوره ای که اینان در ذهن داشتند مشاهده کرده اند، بسی شادمانند و از شبکه من وتو در حال سپاسگزاری اند. من ایرادی به این عزیزان نمی گیرم چرا که می دانم بیشتر انسانها به دنبال شنیدن آن چیزی هستند که دوست دارند بشنوند، نه به دنبال شنیدن حقیقت. همچنین، با توانایی که از شبکه من و تو در پوشش یکطرفه و حماسی گونه حقایق دیدم، گمان می کنم اگر اینها مستند تبلیغاتی برای آقای جلیلی در انتخابات می ساختند، ایشان می توانست پیروز انتخابات شود.

امیدوارم عزیزان خدمات رضاشاه رو به بنده گوشزد نکنند، من خود نیک به آنها واقفم و دلیل اینکه تنها انتقاد خود رو به ایشان مطرح کردم این بود که حس کردم در مستند مذکور به اندازه مکفی پیرامون خدمات ایشان سخن به میان آمده است.

Saturday, 22 June 2013

چرا حملات به حسن روحانی شدت گرفته؟

اخیراً و با انتخاب حسن روحانی به عنوان رئیس جمهور دولت یازدهم، شاهد موج جدیدی از حملات بعضاً سازماندهی شده به او هستیم. اینجانب اصولاً هیچ گونه علاقه شخصی به حسن روحانی نداشته ام و ندارم، و هدفم از مشارکت در انتخابات یازدهم نه علاقه به آقای روحانی، بلکه مخالفت با سیاست های هسته ای رژیم و افزایش هزینه تقلب بود. عده زیادی از هموطنانم هم، به ویژه در شهرهای کوچکتر با امید بهبود شرایط اقتصادی به آقای روحانی رای داده اند.
مخالفان شرکت در انتخابات پیش از برگذاری انتخابات، اکثراً اشاره به عدم امکان پیروزی روحانی می کردند و بیشتر تلاش خود را معطوف به ناامید کردن مردم از رای دادن کردند. این دوستان جوابی برای این دو پرسش نداشتند که 1-راهکار شفاف و عملی شما برای براندازی  نظام چیست؟ و 2-کدام نظام سیاسی در دنیا را می شناسید که صرفاً با عدم رای دادن مردم کشورش، رخت بر بسته باشد؟
اما این دوستان پس از اعلام نتایج، عمدتاً غافلگیر شدند و در تغییر موضعی 180 درجه ای، روحانی را از ابتدا مهره مورد نظر خامنه ای معرفی کردند و همچنان مردم را فریب بازی خورده خطاب کردند. همچنین و در اقدامی موازی، شروع به تخریب چهره روحانی از طرق مختلف نمودند. اینجانب تمایل به ورود اتهامات و برچسب هایی که این روزها به آقای روحانی زده می شود ندارم، چرا که اصولاً اورا انسانی با کارنامه سفید نمی دانم، اما برایم جالب است که چرا این عزیزان این آگاه سازی ها را پیش از انتخابات انجام نمی دادند؟ احتمالاً به این دلیل که گمان نمی کردند نظام اجازه پیروزی به روحانی را بدهد، همانگونه که خود نیز بدان اشاره داشتند. این عزیزان نه از خوشحالی مردم کشورشان در خیابان ها خشنود شدند، نه از کاهش قیمت دلار که به سهم خود موجبات شادی بسیاری از هموطنان را فراهم کرد، و نه حتی به ذره ای امیدی که اینروزها در دل مردم کشورمان روشن شده است. البته می توان تا حدودی این موضوع را درک کرد، چرا که برای برخی از این دوستان، براندازی نظام، آنهم نه از طرق مسالمت آمیز، بلکه از طریق حمله نظامی به کشور و یا وقوع قحطی و شرایط حاد زیستی برای مردم به هر چیز دیگری اولویت دارد. حال اگر چیزی موجبات تعویق این حمله نظامی یا این قحطی شود، حتی اگر این چیز موجب شادی نسبی یا افزایش امید در بین مردم هم شده باشد، با آن به مخالفت خواهند پرداخت.
کاش همه ما یک بار دیگر این سوال را از خود بپرسیم، هدف ما از مبارزه با نظام حاکم بر ایران چیست؟ برقراری دموکراسی و افزایش آزادی های مدنی، یا صرفاً امکان بازگشت هرچه سریع تر ما به ایران یا احیاناً به قدرت رسیدن حزب یا گروه تحت حمایت ما؟ چگونه یک نفر می تواند خود را میهن پرست بداند، ولی مردم میهنش را گاو و گوسفند بپندارد؟ به قول آقای مشیری، میهن یعنی مردم، نه خاک.

Saturday, 15 June 2013

نیم میلیون رای برای رفتن انتخابات به دور دوم کافی بود.

حسن روحانی برنده انتخابات شد، با 50.7% کل آرا. حدود نیم میلیون رای کمتر به آقای روحانی باعث می شد انتخابات به دور دوم کشیده بشه. سوال اول اینه که، کسانی که این نتیجه رو هرگز پیش بینی نمی کردند، چه چیزی برای گفتن خواهند داشت؟ البته  تئوری دایی جان ناپلئونی همه سوال ها رو پاسخ می ده، می گه همش فیلم بود و نظر آقا این بود که روحانی بیاد و همه سر کار بودن! سوال بعدی اینجاست که از الآن به بعد باید چه کرد؟ آرای 50% روحانی باعث میشه اصولگرایان بتونن تو اختلافاتشون بهش فشار بیارن، با این استدلال که 49% رای دهنده ها به او رای نداده اند. به نظر من، مردم باید هم مطالباتشون رو از آقای روحانی طلب کنند، (همینطور که تو میتینگ های انتخاباتی ازش طلب کردند)، هم در مواقع نیاز ازش حمایت کنند.

Thursday, 13 June 2013

امان از تفکر دائی جان ناپلئونی

حرف زدن از انتخابات 88 این روزها مجدداً رایج شده، بیشتر هم از این منظر که به تقلب گسترده نظام و خشونتش بعد از انتخابات پرداخته شد. اگه کسی تردیدی از تقلب در انتخابات 88 مطرح می کرد، شبیه کسی باهاش برخورد می شه که روزهای اول انقلاب می خواست از یکی از کارهای خوب شاه سابق تعریفی کنه، سریعاً متهم به ناآگاهی یا دست نشاندگی می شه. حقیقت اینه که من هم همون روزهای بعد از انتخابات تصور داشتم که رای من دزدیده شده و به هیچ انگاشته شده. اقدامات خشن حاکمیت هم مزید بر علت شد که این تصورم به یقین تبدیل شه. اما هرچقدر که زمان پیش رفت، با صحبت بیشتر با توده های مختلف مردم، با مسافرت به شهرستان های مختلف، آروم آروم متوجه شدم که احمدی نژاد اونقدرها هم که من گمان می کردم بی رای نبوده. کم کم به اینکه تقلب گسترده صورت گرفته باشه تردید کردم، اما با بیان این تردیدها همیشه با حمله کسانی مواجه می شدم که تا دیروز باهاشون همسنگر بودم. امروز اما ترسی از بیان نظرم ندارم، ما تلاش برای به دست آوردن دموکراسی می کنیم، پس اگه کسی تحمل شنیدن نظر من رو نداره مشکل از اونه، نه من، اگه کسی به جای نقد یا تحلیل نظرم، صرفاً فحش می ده، یعنی تو خونه اول دموکراسی مونده و به جای تغییر حاکمیت، باید اول از خودش شروع کنه.  باور دارم حاکمیت تلاش خودش رو کرد که موسوی برنده انتخابات نشه، باور دارم که تخلفات متعدد در حوزه ها صورت گرفت، اس ام اس ها قطع شد، شاید تمام اینها برای باطل کردن انتخابات کافی باشه، اما به نظر من حاکمیت توان جایجای 10 میلیون رای رو نداره، نه به این دلیل که علاقه ای به این کار نداره، به نظر من ساز و کار انتخاباتی این اجازه رو بهش نمی ده. رای گیری دستی در حدود 50 هزار شعبه، با حضور نسبی نمایندگان کاندیداها، و شمارش آرا عموماً توسط افراد عادی (کارمندان مدارس) باعث میشه جابجایی سنگین آرا یک پروژه بسیار سنگین باشه. البته حاکمیت با فیلتر شورای نگهبان، نظر خودش رو اعمال می کنه، و درست به همین دلیل کسی مثل هاشمی رد صلاحیت میشه. جا افتادن این تصور که رای ما هیچ تاثیری نداره، بیشتر از اینکه به جنبش کمک کنه، سبب ناامیدی بیشتر شده. باعث شده به جای اینکه مردم از همون اندک کاندیداهای تایید صلاحیت شده بخوان دنبال خواسته هاشون باشن، با بی اعتنایی از کنارشون عبور کنن. جا افتادن تصور دایی جان ناپلئونی "کار کار آقاست" تا جایی پیش میره که هر پدیده ای رو توجیه می کنه. اگه بپرسی چرا تو انتخابات 76، کسی مثل خاتمی اومد بالا؟ در جواب خواهی شنید: نظر آقا بود، سوپاپ اطمینان بود. جالبه این تئوری دایی جان ناپلئونی، توان چندانی هم در پیش بینی معادلات سیاسی نداره. اگه از من بپرسید کی برنده انتخابات خواهد بود، خواهم گفت نمی دانم، ولی از دنباله روی تصور دائی جان ناپلئونی توقع دارم بداند، چرا که اعتقاد دارد رای ها تاثیری ندارند و کسی که آقا صلاح بداند، او برگزیده خواهد شد. خوب آقا چه کسی را صلاح دانسته؟ نمی دانند. می ترسند بگویند جلیلی، با اینکه به نظر می رسد گفتمان جلیلی شبیه به نظریات رهبر است. این تصور تا آنجا پیش می ره که هر کس برنده انتخابات بشه، خواهند گفت از اول هم معلوم بود، نظر آقا بود، حتی اگر روحانی هم برنده شه، می گویند نماینده آقا بود و همه رو دست خوردید. آقا برایشان تبدیل شده قول مرحله آخر با توان نا محدود که مردم توانایی مقابله با او ران ندارند. به جای خوشحالی از زد و خورد ولایتی و جلیلی (یکی مشاور ارشد آقا و یکی نمایینده او)، می گویند همش فیلم بوده. کلاً به نظر اینها، همه چی دست آقاست، ما هم هیچ کاره ایم و همه سر کاریم، اما در جواب باید چه کرد، سکوت می کنند.