Saturday, 22 June 2013

چرا حملات به حسن روحانی شدت گرفته؟

اخیراً و با انتخاب حسن روحانی به عنوان رئیس جمهور دولت یازدهم، شاهد موج جدیدی از حملات بعضاً سازماندهی شده به او هستیم. اینجانب اصولاً هیچ گونه علاقه شخصی به حسن روحانی نداشته ام و ندارم، و هدفم از مشارکت در انتخابات یازدهم نه علاقه به آقای روحانی، بلکه مخالفت با سیاست های هسته ای رژیم و افزایش هزینه تقلب بود. عده زیادی از هموطنانم هم، به ویژه در شهرهای کوچکتر با امید بهبود شرایط اقتصادی به آقای روحانی رای داده اند.
مخالفان شرکت در انتخابات پیش از برگذاری انتخابات، اکثراً اشاره به عدم امکان پیروزی روحانی می کردند و بیشتر تلاش خود را معطوف به ناامید کردن مردم از رای دادن کردند. این دوستان جوابی برای این دو پرسش نداشتند که 1-راهکار شفاف و عملی شما برای براندازی  نظام چیست؟ و 2-کدام نظام سیاسی در دنیا را می شناسید که صرفاً با عدم رای دادن مردم کشورش، رخت بر بسته باشد؟
اما این دوستان پس از اعلام نتایج، عمدتاً غافلگیر شدند و در تغییر موضعی 180 درجه ای، روحانی را از ابتدا مهره مورد نظر خامنه ای معرفی کردند و همچنان مردم را فریب بازی خورده خطاب کردند. همچنین و در اقدامی موازی، شروع به تخریب چهره روحانی از طرق مختلف نمودند. اینجانب تمایل به ورود اتهامات و برچسب هایی که این روزها به آقای روحانی زده می شود ندارم، چرا که اصولاً اورا انسانی با کارنامه سفید نمی دانم، اما برایم جالب است که چرا این عزیزان این آگاه سازی ها را پیش از انتخابات انجام نمی دادند؟ احتمالاً به این دلیل که گمان نمی کردند نظام اجازه پیروزی به روحانی را بدهد، همانگونه که خود نیز بدان اشاره داشتند. این عزیزان نه از خوشحالی مردم کشورشان در خیابان ها خشنود شدند، نه از کاهش قیمت دلار که به سهم خود موجبات شادی بسیاری از هموطنان را فراهم کرد، و نه حتی به ذره ای امیدی که اینروزها در دل مردم کشورمان روشن شده است. البته می توان تا حدودی این موضوع را درک کرد، چرا که برای برخی از این دوستان، براندازی نظام، آنهم نه از طرق مسالمت آمیز، بلکه از طریق حمله نظامی به کشور و یا وقوع قحطی و شرایط حاد زیستی برای مردم به هر چیز دیگری اولویت دارد. حال اگر چیزی موجبات تعویق این حمله نظامی یا این قحطی شود، حتی اگر این چیز موجب شادی نسبی یا افزایش امید در بین مردم هم شده باشد، با آن به مخالفت خواهند پرداخت.
کاش همه ما یک بار دیگر این سوال را از خود بپرسیم، هدف ما از مبارزه با نظام حاکم بر ایران چیست؟ برقراری دموکراسی و افزایش آزادی های مدنی، یا صرفاً امکان بازگشت هرچه سریع تر ما به ایران یا احیاناً به قدرت رسیدن حزب یا گروه تحت حمایت ما؟ چگونه یک نفر می تواند خود را میهن پرست بداند، ولی مردم میهنش را گاو و گوسفند بپندارد؟ به قول آقای مشیری، میهن یعنی مردم، نه خاک.

Saturday, 15 June 2013

نیم میلیون رای برای رفتن انتخابات به دور دوم کافی بود.

حسن روحانی برنده انتخابات شد، با 50.7% کل آرا. حدود نیم میلیون رای کمتر به آقای روحانی باعث می شد انتخابات به دور دوم کشیده بشه. سوال اول اینه که، کسانی که این نتیجه رو هرگز پیش بینی نمی کردند، چه چیزی برای گفتن خواهند داشت؟ البته  تئوری دایی جان ناپلئونی همه سوال ها رو پاسخ می ده، می گه همش فیلم بود و نظر آقا این بود که روحانی بیاد و همه سر کار بودن! سوال بعدی اینجاست که از الآن به بعد باید چه کرد؟ آرای 50% روحانی باعث میشه اصولگرایان بتونن تو اختلافاتشون بهش فشار بیارن، با این استدلال که 49% رای دهنده ها به او رای نداده اند. به نظر من، مردم باید هم مطالباتشون رو از آقای روحانی طلب کنند، (همینطور که تو میتینگ های انتخاباتی ازش طلب کردند)، هم در مواقع نیاز ازش حمایت کنند.

Thursday, 13 June 2013

امان از تفکر دائی جان ناپلئونی

حرف زدن از انتخابات 88 این روزها مجدداً رایج شده، بیشتر هم از این منظر که به تقلب گسترده نظام و خشونتش بعد از انتخابات پرداخته شد. اگه کسی تردیدی از تقلب در انتخابات 88 مطرح می کرد، شبیه کسی باهاش برخورد می شه که روزهای اول انقلاب می خواست از یکی از کارهای خوب شاه سابق تعریفی کنه، سریعاً متهم به ناآگاهی یا دست نشاندگی می شه. حقیقت اینه که من هم همون روزهای بعد از انتخابات تصور داشتم که رای من دزدیده شده و به هیچ انگاشته شده. اقدامات خشن حاکمیت هم مزید بر علت شد که این تصورم به یقین تبدیل شه. اما هرچقدر که زمان پیش رفت، با صحبت بیشتر با توده های مختلف مردم، با مسافرت به شهرستان های مختلف، آروم آروم متوجه شدم که احمدی نژاد اونقدرها هم که من گمان می کردم بی رای نبوده. کم کم به اینکه تقلب گسترده صورت گرفته باشه تردید کردم، اما با بیان این تردیدها همیشه با حمله کسانی مواجه می شدم که تا دیروز باهاشون همسنگر بودم. امروز اما ترسی از بیان نظرم ندارم، ما تلاش برای به دست آوردن دموکراسی می کنیم، پس اگه کسی تحمل شنیدن نظر من رو نداره مشکل از اونه، نه من، اگه کسی به جای نقد یا تحلیل نظرم، صرفاً فحش می ده، یعنی تو خونه اول دموکراسی مونده و به جای تغییر حاکمیت، باید اول از خودش شروع کنه.  باور دارم حاکمیت تلاش خودش رو کرد که موسوی برنده انتخابات نشه، باور دارم که تخلفات متعدد در حوزه ها صورت گرفت، اس ام اس ها قطع شد، شاید تمام اینها برای باطل کردن انتخابات کافی باشه، اما به نظر من حاکمیت توان جایجای 10 میلیون رای رو نداره، نه به این دلیل که علاقه ای به این کار نداره، به نظر من ساز و کار انتخاباتی این اجازه رو بهش نمی ده. رای گیری دستی در حدود 50 هزار شعبه، با حضور نسبی نمایندگان کاندیداها، و شمارش آرا عموماً توسط افراد عادی (کارمندان مدارس) باعث میشه جابجایی سنگین آرا یک پروژه بسیار سنگین باشه. البته حاکمیت با فیلتر شورای نگهبان، نظر خودش رو اعمال می کنه، و درست به همین دلیل کسی مثل هاشمی رد صلاحیت میشه. جا افتادن این تصور که رای ما هیچ تاثیری نداره، بیشتر از اینکه به جنبش کمک کنه، سبب ناامیدی بیشتر شده. باعث شده به جای اینکه مردم از همون اندک کاندیداهای تایید صلاحیت شده بخوان دنبال خواسته هاشون باشن، با بی اعتنایی از کنارشون عبور کنن. جا افتادن تصور دایی جان ناپلئونی "کار کار آقاست" تا جایی پیش میره که هر پدیده ای رو توجیه می کنه. اگه بپرسی چرا تو انتخابات 76، کسی مثل خاتمی اومد بالا؟ در جواب خواهی شنید: نظر آقا بود، سوپاپ اطمینان بود. جالبه این تئوری دایی جان ناپلئونی، توان چندانی هم در پیش بینی معادلات سیاسی نداره. اگه از من بپرسید کی برنده انتخابات خواهد بود، خواهم گفت نمی دانم، ولی از دنباله روی تصور دائی جان ناپلئونی توقع دارم بداند، چرا که اعتقاد دارد رای ها تاثیری ندارند و کسی که آقا صلاح بداند، او برگزیده خواهد شد. خوب آقا چه کسی را صلاح دانسته؟ نمی دانند. می ترسند بگویند جلیلی، با اینکه به نظر می رسد گفتمان جلیلی شبیه به نظریات رهبر است. این تصور تا آنجا پیش می ره که هر کس برنده انتخابات بشه، خواهند گفت از اول هم معلوم بود، نظر آقا بود، حتی اگر روحانی هم برنده شه، می گویند نماینده آقا بود و همه رو دست خوردید. آقا برایشان تبدیل شده قول مرحله آخر با توان نا محدود که مردم توانایی مقابله با او ران ندارند. به جای خوشحالی از زد و خورد ولایتی و جلیلی (یکی مشاور ارشد آقا و یکی نمایینده او)، می گویند همش فیلم بوده. کلاً به نظر اینها، همه چی دست آقاست، ما هم هیچ کاره ایم و همه سر کاریم، اما در جواب باید چه کرد، سکوت می کنند.

Wednesday, 12 June 2013

شناسنامه ات رو بردار و قدمی بزن

ساعت شش صبح از خواب پریده ام و این جا هستم تا برای تو برادر ،خواهر تحریمی ام بنویسم، امروز روز آخر است. با هم بحث ها کردیم و شاید دلخوری ها به وجود آوردیم و یادمان رفت تمام امید ما در روزهای تلخ هشتاد و هشت به کنار هم و باهم بودنمان بود، تو رای نمی دهی چون رای ات را پس نداده اند، چون رای دادنت مشروعیت دادن به نظام است، حق داری، من رای می دهم چون درصدی امید دارم که رای من گام مورچه ای کوچکی باشد برای اصلاح فیل نظام، نظامی که از نظر من اصلاحات کم کم، تنها راه حلش است، من هم حق دارم، اما یادمان باشد نقطه ی مشترک ما در قبول نداشتن نظام است، پس بیا و به این راه حل من گوش کن. روز جمعه با شناسنامه ات در خیابان های شهرت قدم بزن صندوق ها را بررسی کن و اگر دیدی آرا آن قدر هست که مشروعیت نظام با همان تعداد تایید شود و چه تو رای بدهی چه ندهی، بیا و برادری یا خواهری کن و از اشتباه من بگذر به شناسنامه ات مهری بزن، من برای پیروزی به رای تو نیاز دارم، فراموش نکن من با تو در یک نقطه اشتراک دارم اما با طرفداران اصولگرایان هیچ نقطه ی اشتراکی ندارم.

Sunday, 9 June 2013

احتمال بررسی مجدد صلاحیت حسن روحانی از سوی شورای نگهبان

یک منبع آگاه در گفت‌وگو با خبرنگار سیاسی خبرگزاری فارس گفت: به دلیل اظهارات ضد امنیتی و غیرقانونی حسن روحانی کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری، شورای نگهبان تصمیم دارد تا صلاحیت این کاندیدا را در جلسه فردای خود مجددا مورد بحث و بررسی قرار دهد.
وی افزود: حمایت از سران فتنه در جلسات سخنرانی، افشای اطلاعات نظام و حرکات ضد امنیتی همچون همایش حامیان روحانی در جماران از جمله مواردی است که شورای نگهبان تصمیم دارد تا به این دلایل صلاحیت این کاندیدا را مجددا مورد بررسی قرار دهد.
این منبع آگاه تاکید کرد:‌ همچنین حرکات خیابانی مانند همایش ورزشگاه شهید شیرودی از دیگر مواردی است که شورای نگهبان تصمیم گرفت تا صلاحیت این کاندیدا را مورد بررسی مجدد قرار دهد.

رای دادن یا ندادن، مساله فقط این نیست!

در حالی که نزدیک به یازدهمین انتخابات ریاست جمهوری در ایران می شویم، بحث بیشتر رسانه های منتقد نظام  پیرامون شرکت یا تحریم انتخابات است. به نظر بنده، حقیقت این است که شرکت یا عدم شرکت در انتخابات اگرچه بحث مهمی است، اما شاید مباحث دیگری هم باشد که به همان میزان یا شاید بیشتر اهمیت داشته باشد:
 
1- اگر در انتخابات شرکت نکنیم، می خواهیم چه کنیم؟
 چه برنامه ای برای مبارزه در روزها و ماهها و سالهای بعد داریم؟ منتظر گذر زمان و حوادث خواهیم ماند یا برنامه مشخصی خواهیم داشت؟ آیا دلمان را به این خوش خواهیم کرد که مشروعیت را از نظام گرفتیم و همین بس تا چهار سال بعد که مجدداً مشروعیت را از نظام بزداییم؟ (هر چند که از نظر من، نظامی که بتواند به راحتی در انتخابات تقلب کند، مشروعیت خود را هم از دل آمار در میاورد، از همین الآن سرودهای حماسی و تصاویر حوزه ها در فردای انتخابات که از صدا و سیما پخش خواهد شد را در ذهن دارم).
 
2- اگر در انتخابات شرکت کردیم و تقلب شد، چه خواهیم کرد؟ 
چهار سال پیش، قبل از برگزاری انتخابات خط و نشان کشیده شده بود که "اگه تقلب بشه، ایران قیامت میشه"
 
3- اگر در انتخابات شرکت کردیم و تقلب نشد، ولی کاندیدای مورد نظر ما رای نیاورد، چه خواهیم کرد؟
باخت خود رو به گردن عدم شرکت سایر مخالفان خواهیم انداخت؟ در اینصورت چه خواهیم کرد تا سایر مخالفان را با خود همراه کنیم؟
 
4- اگر در انتخابات شرکت کردیم و کاندیدای مورد نظر ما رای آورد، چه خواهیم کرد؟
ما یک بار تجربه این اتفاق را در سال 76 داریم. خیلی خوشحال شدیم ولی به مرور سرد و نا امید شدیم و میدان رو به انحصارگراها تحویل دادیم. حرف من کوتاهی های صورت گرفته از سوی سران اصلاحات نیست، بیشتر پیرامون مسئولیت های خود ماست.
 
5- چه کنیم که اگر قصد مبارزه داریم، هر چهار سال یک بار سیاسی نشویم و به صورت پیگیر فعالیت سیاسی داشته باشیم؟ هر چند ناچیز.